تبليغاتX
سماموس

سماموس

ادبی وهنری

شیرین وفرهاد

گفتم :تو شیرین منی

گفتی: تو فرهادی مگر

گفتم :خرابت می شوم

گفتی: تو آبادی مگر

گفتم: ندادی دل به من

گفتی :تو جان دادی مگر

گفتم :زکویت می روم

گفتی: تو آزادی مگر

گفتم: فراموشم مکن

گفتی: تو در یادی مگر

بهترین انتقامی که می تونی از سرنوشت بگیری اینه که شاد باشی.

 گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:0  توسط شهرام ایوبی  | 

وصیت نامه


وصیت نامه یک انسان...

-- قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
-- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
-- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
--ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
--عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
--بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
--كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
--مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
--روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
--دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
--كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
--شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
--گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
--در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
--از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
--به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
--چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

                                                ...که بودو نبودش دردسره

-- قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
-- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
-- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
--ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
--عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
--بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
--كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
--مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
--روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
--دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
--كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
--شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
--گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
--در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
--از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
--به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
--چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 14:49  توسط شهرام ایوبی  | 

مادر

مادر


بلندای زمان کوتاهتر از قامت خمیده توست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 14:44  توسط شهرام ایوبی  | 

شب قدر

«انّا انزلناه فى ليلة القدر...» ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کرديم و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.


 فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار خود براى تقدير هر کارى نازل مى شوند. آن شب انباشته از سلامت، برکت و رحمت تا طلوع صبح است.


قدر به معناى اندازه گيرى، تقدير و برنامه ريزى و تنظيم امور آمده براساس روايات فراوانى که وارد شده، در شب قدر امور و سرنوشت افراد براى سال آينده رقم مى خورد. شب زنده دارى و عبادت در اين شب موجب آمرزش گناهان خواهد بود. درسوره بقره مى خوانيم که قرآن در ماه رمضان نازل شده «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ...»( بقره/185) در سوره قدر آمده که قرآن در شب قدر نازل شده «إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ».(قدر/1); بنابراين شب قدر در ماه مبارک رمضان واقع شده و در آيه ديگرى از سوره قدر خداوند اين شب را بهتر از هزار ماه مى داند «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر.» (قدر/ 2) و منظور از برترى اين شب از هزار ماه، اين است که اِحيا و بيدار ماندن و به عبادت پرداختن در اين شب، از عبادت هزار شب بهتر است. در سوره دخان خداوند اين شب را مبارک خوانده و فرمود: «انّا انزلناه فى ليلة مبارکة» (دخان/ 2) منظور از مبارک بودن اين شب است که ظرفيت و گنجايش خير کثيرى داشته، چون برکت به معناى خير کثير است و قرآن خير کثيرى بود که در آن شب نازل شده و رحمت واسعه اى بود که دامنش همه خلق را گرفت در ادامه مى فرمايد: «فيها يفرق کل امر حکيم» (دخان/4) که مقصود اين است در اين شب، امور و احکام و معارفى که به صورت کلى و اجمالى بر پيامبر(ص) نازل شده بود.(1)


همه روزها و شبها مخلوق خداست، و هيچ «زمانى» به خودى خود، بر «زمان» ديگر برترى ندارد، ولى برخى از روزها يا شبها به خاطر حوادثى که در آنها رخ داده، برترى و قداست خاصى پيدا کرده اند که قرآن آنها را «أيّام اللّه» (ابراهيم/5) روزهاى ظهور رحمت و قدرت الهى خوانده است; مانند: روز نجات ابراهيم(ع) از آتش و...(2) شب قدر هم يکى از آن زمانهاست که چون در آن، قرآن بر قلب مبارک پيامبر نازل شده و شب فرودآمدن فرشتگان و روح است، قدر و منزلت خاصى پيدا کرده; به گونه اى که عمل صالح و عبادت و بندگى خدا در آن شب، از هزار ماه بهتر است. قرآن کريم مى فرمايد: «ليلة القدر خير من الف شهر * تنزّل الملـئکة و الرّوح فيها بإذن ربهم من کلّ أمر» (قدر/3,4)


برخى از حکمتها و فلسفه هاى وجودى شب قدر عبارتند از:


1. شب قدر، نعمت و موهبت الهى بر امت پيامبراکرم(ص) است.(3)


2. شب قدر براى آن است که انسان، لااقل يک يا چند شب خود را در سال به عبادت پروردگار عالم اختصاص دهد.


3. شب قدر به اين جهت «قدر» ناميده شده که مقدرات يک سال انسانها (حيات، مرگ، رزق، ...) براساس لياقتها و زمينه هايى که خود آنها به وجود آورده اند، تعيين مى شود; بنابراين، وجود چنين شبى باعث مى شود تا انسان با تفکر و تدبّر به خود آيد، و اعمال يکساله خود را ارزيابى کند، و با به وجود آوردن زمينه هاى مناسب، بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.


4. در شب قدر، تفسير امور ساليانه به ولىّ امر (امام هر عصر) نازل مى شود و درباره خويش و مردم به دستورهاى ويژه اى مأمور مى گردد. (4)


چرا شب قدر مخفى است؟


يکى از حکمتها و فلسفه هاى مخفى بودن شب قدر در بين شبهاى سال، يا در ميان شبهاى ماه مبارک رمضان، اين است که مردم به همه اين شبها اهميت دهند; همانگونه که خداوند متعال، رضاى خود را در ميان انواع عبادتها و کارهاى خير پنهان کرده تا مردم به همه آنها روى آورند، و غضبش را در ميان گناهان پنهان کرده تا از همه آنها پرهيز کنند و دوستانش را در ميان مردم مخفى کرده تا به همه احترام بگذارند و... .(5)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:32  توسط شهرام ایوبی  | 

حضرت مولا

خطبه البیان


پیامبر اکــرم (ص) فرمودند یا علی هیچکس بجز خدا و من تو را نشناسد.
با سلام و صلوات بر پیامبر اکــرم (ص) و ولـــی و امـــام و جانشین برحق ایشان حضرت مــولا (ع) و لعن دائــم بر دشمنان ایشان ، فرا رسیدن ماه رجب و سالروز میلاد پر برکت حضرت مــولا (ع) را تبریک عرض می کنم و به میمنت این روز عزیز بخشی کوتاهی از خطبه بلند البیان که حضرت (ع) در کوفه بیان فرمودند ، را به نقل از کتاب دارالمنتظم فی الستر الاعظم تألیف محمد بن طلحه شافعی که از بزرگان علمای اهل سنت می باشد ، بعنوان هدیه ای ارزشمند به شما تقدیم میکنم ؛ تا شکرانه ای باشد بر نعمت حب علی صلوات الله علیه . توجه شود که قسمت های داخل پرانتز از بنده است و نیز بعللی بجای بعضی جملات سه نقطه گذاشته ام.
بسم الله الرحمن الرحیم
(حضرت پس از حمد الهی به بیان وقایع آخرالزمان پرداختند تا اینکه سویل فرزند نوفل هلالی از حضرت با حالتی از روی غرض و انکار پرسشی کرد و حضرت در جوابش فرمودند : )
... من رازهایم ...من دلیل آسمانهایم ، من رئیس تسبیح گویانم ، من دوست جبرئیلم ، من برگزیده میکائلیم ، من پیشوای فرشته هایم...من سوق دهنده رعدم ...من شمشیر کشیده آشکارم ، من حفظ کننده لوح هایم ، من قطب شب تاریکم ، من بیت معهورم ، من نگهدارنده بادهای تندم ، من به حرکت آورنده بادهایم ، من نور شب های تارم ...من ستاره زحل جهانم ، من شأن امتحانم ...من پیمان پیمان هایم ، من ریسمان شواهدم ، من سم های فرقه هایم ...من کشتی دریاها هستم ، من حجت حجت هایم ، من بزرگ امتهایم ، ...من بلندی خوشی هایم ، ...من امام عفوم من سبب اسبابم ، من امین ابرهایم ، من محکم کننده مخلوقاتم ، من تحقق دهنده حقایقم ...من ترتیب دهنده حکمم ، من مرگ آرزویم ، من عمل عاملم ، من شریف ذاتم ... من اول و آخرم ، من باطن و ظاهرم ، من برق درخشانم ... من عطارد فضیلتم ، من مریخ قرآنم ، من چشمه های میزانم ، من جامع آیاتم ، من راز دار پنهانی هایم ، من به حرکت درآورنده دریایم ، من میزان باران هایم ، ... من امیر خورشید و ماه هستم ، من خلاصه اخلاصم ، من مقدم کننده آرزوهایم ، من شیرین کننده میوه هایم ، من جاری کننده فراتم ، من اظهار کننده توراتم ، من پادشاه پسر پادشاهم ... من بیان کننده صحیفه هایم ، ... من ذخیره شکورم ، من آشکارکننده زبورم ، من تأویل کننده تأویلم ، من تفسیر کننده انجیلم ، من ام الکتابم ، من فصل الخطابم ، من صراط سوره حمدم ، من پایه مجد و بزرگواریم ، من بزرگ کننده نیاکانم ، من سوره بقره ام ، من سنگین کننده میزانم ، من برگزیده شده آل عمرانم ، من نشانه نشانه هایم ، ... من تبیان سوره نساء ام ، من خامس اهل کسایم ، من الفت ایلافم ، من رجال اعرافم ، من طریقه گفتگویم ، من صاحب انفالم ، ... من راستگوی مثلم ، من محکم کننده کوهم ، من سر إبراهیم ام ، من اژدهای کلیمم ، من آشکار معبودم ، من آصف هودم ، من نحله جلیلم ، من دوستی خلیلم ، من مبعوث بنی اسرائیلم ، من مخاطب کهفم ، من محبوب صفم ، من ولی اولیایم ، من وارث پیامبرانم .....من حجت حجت هایم ، من موصوف مؤمنانم ، من ماه شب چهارده تسبیح گویانم ، من فرقانم من برهانم ...من ستون رکنم .....من برگزیده جلیلم ، من ایلیای انجیلم ...من برادر یوشع و موسایم ، من وصی عیسایم ، من تکیه گاه انسانم ، من شدید القوایم ، من حامل لوایم ، من امام محشرم ، من ساقی کوثرم ، من قسمت کننده بهشتم ، من نگهبان آتشهایم ، من رئیس دینم ، من إمام پرهیزکارانم ، من وارث مختارم ، من یاور پاکیزه گانم ، من نابود کننده کافرانم ، من پدر إمامان نیکم ، من از جای کننده در خیبرم ، من پراکننده احزابم ، من صاحب دو بیعتم ، من زننده در بدر و حنینم ، من حافظ کلماتم ، من مخاطب مرده هایم ، من به سخن درآورنده اژدهایم ، من نعـــــمت های خدایم ، ... من مونس حیوان های زیر زمینم ، من گوهر پرقیمتم ، من درب مدینه (العلم) ام ، من وارث علومم ، ... من تفسیر کننده بیناتم ، من بیان کننده مشکلاتم ، من نخستین تصدیق کنندگانم ، من امام مفسرانم ، ... من امانت یاسینم ، من حاء حامیم هایم ، ... من آیه قمرم ، من صاحب ستاره ام ، ... من مراقب رحمم ، من جانب طورم ، من باطن صورم ، ...من منازل صافاتم ، من سهام ذاریاتم ، من فاطر نافعه ام ، من تلاوت شده سوره سباء و واقعه ام ، من امانت احزابم ، من مکنون حجابم ، من وعد وعیدم ، من مثال حدیدم ، من وفاق روزگارهایم ، من علامت سوره طلاقم ، من نون و قلمم . من چراغ تاریکی هایم ، من سوال متی ام ، من مدح شده سوره هل اتی ام ، من نبأ عظیمم ، من صراط مستقیم ام ، ...من شیرینی بارانم ، من در صدف هایم ، من کوه قافم ، من سِر حرف هایم ، من نور ظرف هایم ، ...من کلید غیب هایم ، من چراغ دلهایم ، .... من شمشیر کشیده شده ام ، من جامع قرآنم ، من تبیان بیانم ، من برادر رسولم ، من شوهر بتولم ، من ستون اسلامم ، من شکننده بت هایم ، من صاحب اذنم ، من کشنده جنهایم ، من ساقی تشنه هایم ، من خوابیده در فراشم ، من شیث برهمنی هایم ، من خوارکننده فرماندهانم ، من وجود مفارقم ، من امین امانتگاهم ، من صالح مؤمنانم ، من إمام رستگارانم ، من إمام صاحبان فتوت و جوانمردی ام ، من گنج اسرار نبوتم ، من آگاه به اخبار نخستینیانم ، من خبردهنده از وقایع آیندگانم ، من حامل پرچمم ، من صاحب آیتم ، من قطب اقطابم ، من حبیب احبابم ، من مهدی روزگارم ، من عیسی زمانم ، من سوگنـــد به خــدا وجه خدایم ، من بخدا قسم شیر خدایم ، ... ، من برطرف کننده غصه هایم . من کسی ام که در حق او گفته شده جوان(مردی)نیست الا عــــــلی . من کسی ام که در حق او گفته شده تو برای من به منزله هارون به موسی هستی ، من شیر بنی غالبم من علی بن ابیطالبم.(صلوات الله علیه)
راوی گوید : پس سوال کننده صیحه ای بزرگ زد و افتاد و مرد . ( ادامه این خطبه در کتاب موجود است)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط شهرام ایوبی  | 

یوسف زهرا

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی توبجان امد وقت است که باز ایی

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17:40  توسط شهرام ایوبی  | 

گناهت رانمی بخشم

گناهت را نمیبخشم

تو را با دیگری دیدم

که گرم گفتگو بودی

با او آهسته میرفتی

سرا پا محو او بودی

صدایت کردم به من چو بیگانه نگه کردی

شکستی عهد دیرینه را گنه کردی

چه شب هایی که من بی تو به یاد تو سحر کردم

همین بود آن صفایی که میگفتی؟

همین بود آن وفایی که میگفتی؟

تو که خود چنین بودی چرا روزم سیه کردی؟

گنه کردی گناهت را نمیبخشم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:45  توسط شهرام ایوبی  | 

عاشق دل سوخته

خدایا به درخت آموختی چهارفصل راببیندودربادوطوفان باران ، خودرا به توبسپارد به من نیز بیاموز چهارفصل زندگی ام را ببینم وخودم را درنداشتن ها داشتن ها درغم ها وشادی ها درازدست دادن ها وبه دست آوردن ها دربودن ها ونبودن ها به توبسپارم خدایا به پرنده بال عطا فرمودی که بگشاید وپرواز کند . به عشق نیز شهامتی ده تادوست بدارد ولی به اسارت نکشد خدایا توخورشیدرابرای روز آفریدی تابادرخشش،روزمعناپیداکند دردل من نیز تو....
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:43  توسط شهرام ایوبی  | 

خنده

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:30  توسط شهرام ایوبی  | 

سال نو

سال نو را به همه دوستان آشنایان و همه ایرانیان تبریک وتهنیت می گویم سال خوب وخوشی داشته باشید
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 17:22  توسط شهرام ایوبی  | 

می


شیشـه ی می در شب یلـدا شکـست
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:20  توسط شهرام ایوبی  | 

یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد

-حداد (آهنگر)
از آهنگری كوفى حكايت شده كه گفت: موقعى كه لشكر ابن زياد از كوفه براى جنگ با امام حسين (ع)خارج شد، من آهن‌هایى را كه داشتم جمع كردم و ابزار كارم را برداشتم و با آنان حركت نمودم. هنگامى كه آنان به مقصد رسيدند و طناب خيمه‏ها را بستند من نيز براى خود خيمه‏اى برپا كردم و ميخ‏هاى آهنى براى نصب خيمه‏ها، راه و جايگاه براى اسب‏ها و نوك نيزه‏ها ساختم. هرگاه نوك نيزه يا شمشير يا خنجری كج مي‌شد من آنها را اصلاح مي‌كردم.
رزق و روزى من بدين لحاظ فراوان شد و نام من در ميان آنان شيوع پيدا كرد، تا اينكه امام حسين (ع)با لشكر خود آمد. ما به سوى كربلا حركت نموديم‏ و در كنار علقمه خيمه زديم. قتال در بين آنان شروع شد. آب را بروى امام حسين (ع)بستند و آن حضرت را با ياران و فرزندانش شهيد نمودند. مدت توقف و حركت ما نوزده روز بود. من در حالى كه ثروتمند شده بودم در حالی که اسيران با ما بودند به سوى منزل خود مراجعت كردم. وقتى اسيران به ابن زياد عرضه شدند او دستور داد تا آنان را براى يزيد به جانب شام بفرستند.
چند صباحى بيش نگذشت كه من در منزل خود بودم. يك شب در ميان رختخواب خود خوابيده بودم. ناگاه در عالم خواب ديدم كه گويا قيامت بر پا شده و مردم نظير ملخ‌هایی كه راهنماى خود را از دست داده روى زمين موج مي‌زدند و زبان عموم آنان از شدت تشنگى روى سينه‏هاشان قرار گرفته است. من اين طور مى‏پنداشتم كه تشنگى هيچ كدام از ايشان از من شديدتر نیست؛ زيرا گوش و چشم من از شدت تشنگى از كار افتاده بودند. اضافه بر آن تشنگى، مغز من از حرارت آفتاب مي‌جوشيد.زمين نيز مانند قيرى جوشان شده بود كه آتش زير آن روشن كرده باشند. من اين طور خيال مي‌كردم كه مچ پاهايم كنده شده است. به خداى بزرگ قسم اگر من مخيّر مي‌شدم بين تشنگى و بريدن گوشت خويشتن كه خون از آن جارى شود و من آن خون را به جاى آب بياشامم آشاميدن خون خود را از آن تشنگى كه داشتم بهتر مي‌دانستم.
در آن حينى كه ما دچار عذاب دردناك و بلای عمومى بوديم ناگاه مردى را ديدم كه نور صورتش صحراى محشر را فرا گرفته بود و عالم وجود براى مسرورى او مسرور بود. وى سوار اسبى بود و پيرمردى به نظر مي‌آمد. هزارها پيامبر، وصى، صدّيق، شهيد و افراد نيكوكار در اطرافش گرد آمده بودند. او نظير باد يا گردش فلك عبور نمود. ساعتى گذشت كه ديدم سوارى كه بر اسب پيشانى سفيد سوار بود و صورتى نظير ماه داشت آمد.هزارها نفر زير فرمان او بودند كه اگر او دستورى مي‌داد آنان اجرا مي‌كردند و آن چنان فدایی بودند که اگر آنان را زجر مي‌داد مي‌پذيرفتند. بدن‏ها از التفات او مى‏لرزيدند و گردن‏ها از خطر او دچار رعشه مي‌شدند.
من بر شخص اول تأسف خوردم كه چرا راجع به خوف خود از او سؤال نكردم. ناگاه ديدم او بر سر ركاب خود برخاست و به اصحاب خود اشاره كرد.شنيدم که مي‌گفت: «وى را بگيريد.» يك وقت ديدم يكى از آنان با قهر بازوى مرا با آهنى كه از آتش خارج شده بود گرفت و مرا نزد آن بزرگوار برد. در شرایطی بودم که خيال مي‌كردم شانه راستم كنده شد. من از وى تقاضاى تخفيف عذاب نمودم، ولى او مرا عذاب سنگين‏ترى مي‌داد.
به وى گفتم: «تو را به حق آن كسى قسم مي‌دهم كه تو را بر من مأمور كرده است تو كيستى؟»
گفت: «من يكى از ملائكه خداى جبار هستم.»
گفتم: «اين شخص كيست؟»
گفت: «على بن ابى طالب ع»
گفتم: «آن شخص اول كه بود؟»
گفت: «حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله.»
گفتم: «و آن افرادى كه در اطرافش بودند؟»
گفت: «پيامبران، صدّيقين، شهيدان، نيكوكاران و مؤمنان.»
گفتم: «من چه عملى انجام داده‏ام كه او تو را بر من مأمور كرده است؟»
گفت: «اختيار در دست اوست. وضعیت تو نظير وضعیت اين گروه است.»
وقتى به دقت نظر كردم ديدم آن گروه عبارت بودند از: عمر سعد كه امير لشكر بود و گروه ديگرى كه من آنان را نمى‏شناختم. ناگاه ديدم زنجيری آهنين به گردن او بود و آتش از چشم و گوش او خارج مي‌شد. يقين كردم كه هلاك خواهم شد. بقیه افراد آن گروه نيز دچار غل و زنجير بودند. بعضى از ايشان گرفتار قيد بودند. بازوى برخى را نظير من به قهر و زور گرفته بودند.
در طول مدتی كه ما حركت مي‌كرديم ديدم حضرت محمّد(ص)كه آن ملك برایم توصيف كرده بود بر فراز صندلى بلند پايه‏اى كه مي‌درخشيد و به گمانم از لؤلؤ بود نشسته بود.دو پيرمرد موجه و آبرومند طرف راست آن حضرت بودند. من از آن ملك جويا شدم: «اينان كيانند؟» گفت: «ايشان حضرت نوح و ابراهيم عليهما السلام هستند.»
ناگهان شنيدم پيغمبر خدا (ص)و سلّم فرمود: «يا على چه كردى؟» على (ع)فرمود:«احدى از كشندگان حسين را واگذار ننمودم مگر اينكه او را آورده‏ام.»
من حمد خداى را به جاى آوردم كه از قاتلان امام حسين (ع)نبودم و عقلم به سوى من بازگشت نمود.باز به ناگاه شنيدم که پيامبر اكرم(ص)فرمود: «كشندگان حسين را جلو بياوريد.»
وقتى آنان را نزد آن حضرت آوردند پيغمبر خدا(ص)از ايشان استنطاق و بازجویی مي‌كرد و گريان مي‌شد. همه افرادى كه در محشر بودند با گريه آن حضرت گريان مي‌شدند؛زيرا حضرت رسول(ص)از مردى پرسید: «تو در كربلا با فرزندم حسين چه عملى انجام دادى؟» او گفت: «يا رسول اللَّه من آب را به روى حسين بستم.» ديگرى مي‌گفت:«من حسين را كشتم.» سومی مي‌گفت: «من سينه حسين را با سم اسبم پايمال نمودم.»و چهارمی مي‌گفت: «من فرزند بيمار حسين را مي‌زدم.» ناگاه پيامبر خدا (ص)فرياد زد و فرمود:
وا ولداه! وا قلة ناصراه! وا حسيناه! وا علياه!
اى اهل بيت من! آيا جا داشت بعد از من با شما اين چنين رفتار كنند!؟
اى پدرم حضرت آدم و اى برادرم نوح نگاه كنيد بعد از من با ذريه‌ام چگونه رفتار كرده‏اند!
آنان همه به قدرى گريه كردند كه اهل محشر مضطرب شدند.
سپس به دستور پيغمبر اعظم(ص)شعله آتش هر كدام را پس از ديگرى ربود. تا اینکه ديدم مردى را آوردند. پيامبر خدا(ص)از او نيز استنطاق كرد. وى گفت:«من عملى عليه حسين (ع)انجام نداده‏ام.»
رسول اكرم(ص)فرمود: «آيا تو نجار نبودى!؟»
گفت: «اى آقاى من راست گفتى؛ ولى من فقط ستون خيمه حصين ابن نمير را كه به وسيله باد شديدى شكسته بود تعمیر كردم.»
پيغمبر اعظم (ص)پس از اينكه گريان شد فرمود: «تو عليه حسين من سياهى لشكر بودى. او را به دوزخ ببريد.» سپس ملائکه فرياد زدند و گفتند: «فرمان‌فرمایى جز براى خدا و رسول و وصى او نخواهد بود.»
آهنگر مي‌گويد: من به هلاكت خويش يقين پيدا كردم. پيامبر خدا(ص)دستور داد تا مرا به حضور آن حضرت بردند. آن بزرگوار پس از پرسش‏هایى كه كرد و من جواب گفتم دستور داد تا مرا به دوزخ ببرند. هنوز مرا به سوى جهنم نكشيده بودند كه از خواب بيدار شدم و اين جريان را براى هر كسى كه ديدم نقل كردم.
پس از آن زبان آهنگر خشك شد و نصف تنش فلج شد؛ هر كسى وى را دوست داشت از او بيزارى جست و او در حال فقر و تنگدستى مرد. خدايش نيامرزد وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط شهرام ایوبی  | 

من کنت مولا وهذا علی مولا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:46  توسط شهرام ایوبی  | 

پروانه

پر دردم

 

آرزویم این است که یک بار دیگر خاب پروانه ببینم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:35  توسط شهرام ایوبی  | 

یاحسین

شهادت سروروسالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین ع را بر عموم شیعیان جهان بخصوص ملت ایران تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 19:9  توسط شهرام ایوبی  | 

رمضان ماه خدا

ماه مبارک رمضان برتمام شیعیان جهان تبریک وتهنیت باد صمیمانه از همه عزیزان التماس دعا دارم مارا از دعای  خیر خود فراموش نکنید.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:55  توسط شهرام ایوبی  | 

یارب اشک مادر ورنج پدر

ازسوی آسمانها ،ازسوی بی کرانها ،از اوج کهکشانها،ازلا بلای جنت،

ازسبزه وگل ومُل،از شر شرنهرها،ازخانقاودیرت،ازکعبه وحریمت،ازیاس و

صادوفرقان ،ازحمد ونون ومرصاد،ازکوه ودشت ودریا ،ازناروبردوسینا،از

بیستون وخیبر ،ازمرتضی وزهرا،ازچهارده ماه تابان،ازسید شهیدان،از

ساقی عطش بار،ازخاک نینوایت،ازخون حلق اصغر ،یارب مرا صدا کن

یارب مرا دعا کن یارب مرا امان ده یارب مرا شفا ده ازاشک چشم

مادر ،ازعهد ماوبابا، یارب مرا نگهدار دراوج پارسایی مارابه خود وا مگذار. 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:3  توسط شهرام ایوبی  | 

خدا

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند . / اصول کافی جلد 1 صفحه 12

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:30  توسط شهرام ایوبی  | 

گل و بلبل

 آن روزکه درشراره ،سنبل می سوخت

 

بیش از همه ،در میانه بلبل می سوخت

 

آن  دم  که زباغ ،       باغبان را بردند

 

درشعله هنوز، غنچه و گل می سوخت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:25  توسط شهرام ایوبی  | 

سال نومبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:27  توسط شهرام ایوبی  | 

شقایقها نمی میرند

نمي دانم چه خطابت كنم ؟ بهار ، حضور ، وعده عشق ،‌پايان انتظار ،‌ قائم زمان ،‌يا اصلا خودِ خودِ عشق ؛

پس سلام ،

 سلامي با يك دنيا انتظار و نياز ،

                       ‌يك بغل احساس پاك با تو بودن .

سلام بر تو اي عشق جاودان ،

                       سلام بر تو كه هم امامي و هم تمامي . امام عشق ما و تمام عشق ما . 

پاك و ساده بگويم : در انتظارم . در انتظار حضورت ، ورودت و عبورت .

مي دانم ؛ مي دانم كه تو اين جايي ؛ تو غايب از نظر و حاضر در دلي .

تو ، هميشه ،‌همه جا و در همه حال در كنار من ،‌در جايي كه عشق را مي سازد و مي نگارد ،‌جايي كه فقط و فقط دريچه عشق توست ؛ حضور داري .

تو در قلب مني و عشق تو در رگهايم جريان دارد و تنها نياز ديدار توست كه هر لحظه مرا مي سوزاند . هر لحظه ،‌هر روز ، عشق تو ، سيل اشك را به قصد شكست سدّ چشمانم ،‌در آرزو و نياز ديدار تو جاري مي سازد ،‌هر روز كه مي گذرد بيشتر و بيشتر احساس مي كنم كه انتظارت را مي كشم .

انتظاري به همراه يك دنيا دلواپسي و نياز .

با خود مي گويم : اگر تو بيايي ، اگر تو با يك لشگر از عشق بيايي و من نباشم چه ؟

اگر من باشم ؛ ولي مرا از عاشقان خود نخواني چه ؟

اگر در ركاب تو گام برندارم چه ؟

مي دانم ، مي دانم كه در انتظار تو بودن و در ركاب عشق تو بودن ،‌شايسته هر كسي نيست . در سايه تو بودن ،‌پروانه شدن مي خواهد .

مي دانم كه حتي دلواپس تو بودن هم لياقت مي خواهد ؛‌ولي مي دانم كه اگر تو بخواهي ، مي شود . اگر تو بخواهي يك دنيا قيام خواهد كرد . يك دنيا در ركابت خواهد آمد .........

وقتي تو بيايي ،‌ديگر غم جرات گريه هم ندارد ؛‌شب و روز يكي مي شود و دنيا يكسره در قيام قيامت فرو مي رود .

وقتي تو بيايي تمام شكوفه هاي ياس گل مي كند . ديگر هيچ پنجره اي رو به آفتاب بسته نيست . پيچك ها سر به فلك مي كشند و آيينه اي كه سالهاست غبار نياز را بر چهره دارد ،‌صادق و شفاف مي شود . آن روز اگر من نباشم عشق هست ،‌آن روز ديگر غروبي وجود ندارد كه دل ما نيازمندان كويت در تپش فروكش كردن آفتاب بگيرد و مجبور باشيم در انتظار طلوعي ديگر ،‌يك شب طولاني و تيره را تحمل كنيم .

انتظار بي رحمانه شقايق ها را پرپر مي كند و ثانيه ها را مي كشد و من در اين ميان منتظرم . منتظر انتهاي تنهايي هايم .

                   من منتظر حضور آبي آسمانم و منتظر باران ، ‌باران رحمت تو ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:22  توسط شهرام ایوبی  | 

اب وسبزه

با تو آب و سبزه و آيينه معنا مي شود

در تو ،‌پاكي ، خرمي ،‌تصوير پيدا مي شود

اي حضور جاريت سر سبزتر از روح باغ

از نگاهت فصل رويش سبز و زيبا مي شود

صبح تا خورشيد مي خندد ميان چشم تو

آسمان در چشم من غرق تماشا مي شود

بي تو پائيزم ،‌ملولم ،‌زردم و پژمرده ام

با تو اما غنچه ي جانم شكوفا مي شود

بي تو معنايي ندارد فصل تكرار بهار

با تو در من روز –شب پاييز حاشا مي شود

دست احساس مرا ، اي دوست محكم تر بگير

ورنه طبع شاعرت خاموش تنها مي شود

با توام روح لطيف صبح يك روز بهار !

با تو آب و سبزه و آيينه معنا مي شود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:17  توسط شهرام ایوبی  | 

بهار

سال نو برهمه ایرانیان به خصوص شیعیان میمون ومبارک باد.
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:27  توسط شهرام ایوبی  | 

مردی ازتبار نیکان

اگر با پیامبرالهی مخالفت کنید خداوند دین خود را بر قوم دیگری غیر از شما قرار می دهد.

سوره حضرت محمد ص ایه ۳۸ اصحاب از رسول خدا مراد از این ایه را پرسیدند وگفتند هدف شما کدام

قوم می باشند. رسول الله با زدن دست مبارک به منکب سلمان فارسی  فرمودند این مرد وملتش.

ودر جای دیگر فرمودند:اگر ایمان اززمین به آسمان رود وبه ستارگان ثریا اویخته شود این مرد(سلمان)و

ملتش به ان دست خواهند یافت .

شهادت مظلومانه حضرت امام رضا علیه سلام رابه همه شیعیان جهان تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط شهرام ایوبی  | 

من همه را دوست دارم

من خدای بزرگ را دوست دارم

                        ولی از نا خدایان کوچک می ترسم

 من محمد (ص) را دوست دارم

                               ولی از گروه القاعده می ترسم!

 من علی (ع) رادوست دارم

                               ولی از شریح قاضی می ترسم!

من فاطمه (س) را دوست دارم

                               ولی از زمین خواران سیرجان و فدک می ترسم!

من حسن (ع) را دوست دارم

                               ولی از جنگ قدرت می ترسم!

من حسین (ع) را دوست دارم

                               ولی از اصلاح طلبان اصولگرا می ترسم!

من سجاد (ع)  را دوست دارم

                               ولی از عامل بی علم  می ترسم!

من باقر (ع) را دوست دارم

                               ولی از عالم بی عمل می ترسم!

من جعفر صادق (ع) را دوست دارم

                               ولی از شیعه با شور وبدون شعور می ترسم!

من موسی کاظم (ع) را دوست دارم

                               ولی از قرآن مجالس ختم می ترسم!

من رضا (ع) را دوست دارم

                              ولی از نتیجه انتخابات مجلس هشتم می ترسم!

من محمد تقی (ع) را دوست دارم

                              ولی از تقواداران متحجر می ترسم!

من هادی (ع) را دوست دارم

                              ولی از بازیگران سیاست می ترسم!

من حسن عسکری (ع) را دوست دارم

                              ولی از زندانبان بی منطق می ترسم!

من مهدی (عج) را دوست دارم

                              ولی از انجمن حجتیه می ترسم!

من زینب (س) را دوست دارم

                              ولی از لبریز شدن صبر محرومان می ترسم!

من ابالفضل (ع) را دوست دارم

                              ولی از جناح راست و چپ می ترسم!

من علی اکبر (ع) را دوست دارم

                              ولی از ازدواج و بیکاری می ترسم!

من حقیقت را دوست دارم

                              ولی از فیلتر شدن می ترسم!

                                   

       می ترسم....!   می ترسم....!   می ترسم....!

شهادت پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی و وحضرت امام حسن مجتبی رابه همه

شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:48  توسط شهرام ایوبی  | 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین

بنگاه ملک و  ماشین شهر

۱ماه تکیه راه می اندازد

 و خودش در روز تاسوعا

 سر مردم گل می مالد

و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قدرت سامورایی!

شب ها در تکیه لخت می شود

و میانداری می کند

و روزها  مردم را لخت می کند

و زورگیری ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار

را از بساطش جمع می کند

وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر  (ع) 

 و حضرت عباس (ع)

را در بساطش پهن ...!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای صولتی

تا پایان اربعین تمام پاساژش

را سیاه می کند

و تا آخر سال هم مشتری هایش را!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا

قمه می زند و علم می کشد

ولی در ماه رمضان

سیگار ازلبش نمی افتد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

سیامک  چشم چران!

که پاتوقش همیشه خدا

نزدیک مدارس دخترانه است

در دسته جات عزاداری

 اسفند دود می کند!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

نیما پشت ماکسیمایش می نویسد

"من سگ کوی حسینم"

ولی هیچ وقت از چارلی!

سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج مجید مداح معروف شهر

بابت ۷ ساعت مداحی

حقوق ۵۰ روز

یک کارگر را می گیرد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

جباری رییس شرکت

 لبنیات شیر تو شیر!

۳۰شب شیر صلواتی

به خلق خدا می دهد

و ۳۳۵ روزهم

 با اضافه کردن آب

شیرشان را می دوشد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

به جای آنکه ما 

بر مصیبت مولا بگرییم

مولا بر مصیبت ما می گرید!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است 

چون وقتی محرم می آید...

حاج آقا کلامی

۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند

ولی در شب دهم

 سر زود پایین آمدن از منبر

با هیت امنا دعوی می کند!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام!

درست وقت اذان ظهر عاشورا

اطعام عزاداران را شروع می کنند

و بعد از آن با انرژی و فلوت!

سینه می زنند و گریه می کنند !

حسین (ع)  هنوز مظلوم است 

چون وقتی محرم می آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید

عصر عاشورا غروب کرد

او هم می رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:42  توسط شهرام ایوبی  | 

اربعینی دیگر

اربعین سید وسالار شهیدان حضرت امام حسین ع برتمام مسلمانان جهان به خصوص شیعیان

راستین ان حضرت تسلیت می گویم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:53  توسط شهرام ایوبی  | 

همیشه ماه باشی

 بیا! حنجره ات را بگیر و حرف بگو، تا زانوان زیبایی بلرزند، شانه های عشق خم شوند، و تو در صدا باشی در عناصر چند گانه ای هوا،  در اندیشه ی ماه، راستی میدانی زیبا فکر کردن تنها در حس ماه نیست... این نگاه آدم هاست که زیبایی را بر تن ماه انداره میکند... و از همین است که در جای از خودم نوشته ام انسان مرکز جهان است، نه زمین، پس اشکالی ندارد که در پای این سطر ها بنویسم:

 

همیشه ماه باشی... برای این که آنچه را تو نشان دادی فقط در حس ماه میگنجد...

باور کن ............
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:4  توسط شهرام ایوبی  | 

سلام دوستان

با سلامی گرم‌تر از آفتاب

                                      با درودی پاک‌تر از جان آب‌

می‌نویسم نامه‌ای با خون دل

                                   تا قلم از گفتنش گردد خجل‌

می‌نویسم نامه با خون جگر

                                 بهر عیسی آن خدای پر گهر 

آنکه یادش قلب‌ها را شاد کرد

                               با کلامش عاشقان را یاد کرد

آنکه جان‌ها را به نانی زنده کرد  

                             عشق خود را در جهان پاینده کرد

قدرت لمسش به جسمی روح داد

                              پایداری را به ما چون کوه داد

غرق افکار پریشان بوده‌ام  

                             خار چشمی چون مغیلان بوده‌ام‌

درد دل‌هایم دل یاران شکست

                             ناله‌هایم بر دل جانان نشست‌

کوه صبرم همچو کاهی خار شد

                             بر دل سرد زمان هموار شد

آسمان سرخ قلبم غم گرفت  

                             دشت سرد سینه‌ام ماتم گرفت‌

قطره قطره اشک من دریا شده

                             شادی و شوقم دگر رویا شده‌

یک شب از شب‌های تار و دردناک

                            روزن امید من شد تابناک‌

با دم گرمش به گوش جان من

                             گفت‌: برخیز ای غمت بر جان من‌

ای مسیحا جان من قربان تو

                            ای همه ایمان من از آن تو

جام عشقت بر دل و جانم نشست

                           سُکر روحت زاری‌ام در هم شکست‌

هر کلامت مرده‌ای را زنده کرد

                          اشکهایی را به لب‌ها خنده کرد

در کلامم قدرت و جان داده‌ای

                            بر وجودم روح ایمان داده‌ای‌

بعد از این امید "ویدا" گشته‌ای

                          بهر هر دردش تسلی گشته‌ای‌

هر کلامت در کتابت جاودان

                          ما همه بر این گلستان باغبان‌
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:26  توسط شهرام ایوبی  | 

ایام شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین وحضرت ابوالفضل وحضرت زینب علیه سلام را برهمه

شیعیان راستین تسلیت عرض می کنم .

امان ازدل زینب فقان ازدل زینب-- نهر فرات / ساقی کربلا / مشکهای تیر خورده/ سرزمین سوزان

گرمای بالای ۵۰درجه/ ایمان / ایثار/ طفل شیر خواره علی اصغر / نوجوان علی اکبر/ ۷۲یاربا وفا

شب تاسوعا / صبح عاشورا/ شروع جنگی  نابرابر/ اطلاع داشتن از کشته شدن /ازدوم محرم می دانستند پیروزی درکارنیست/ ظهر عاشورا /عطش / وقت نماز/ مشکهای پاره پاره/ شهادت /

فوران خون علی اصغر به اسمان / اب ،مهریه زهرا/ حسین (ع) کیست که مرا یاری کند؟/

شهادت ۷۲ نفر/ حسین تهای تنها / اخرین شهید حسین / لعنت خدا برشمر/ لعنت خدا بریزید/

طلوع دوخورشید دراسمان کربلا. سلام برحسین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:48  توسط شهرام ایوبی  |