تبليغاتX
سماموس

سماموس

ادبی وهنری

سلام بر ۷۲شهید صحرای کربلا

سلام بر زینب

سلام بر ذخیره امامت وولایت سجاد ع

سلام بر بازوان اهنین عباس

سلام برمشکهای تیر خوره

سلام بر حنجره اصغر

سلام بر خون گلوی اصغر

سلام ماه بنی هاشم

سلام بر سیمای زیبای علی اکبر

سلام بر جعفر

سلام بر حسین ع

سلام بر خاک کربلا

لعنت خدا بر آل ابوسفیان

لعنت خدا برال معاویه ویزد

لعنت خدا بر شمروابوسفیان

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 13:29  توسط شهرام ایوبی  | 

یااباعبدالله

الســلام  ای زاده ی خیر الانام

السـلام  ای میهمان تشنه کام

السـلام  ای ســـرور  آزادگـــان

السلام  ای هادی گم گشتگان

السلام  ای گشته بر غم مبتلا

السلام  ای کربلایــت پـــر بـلا

السلام ای نور چشمان رسول

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 13:14  توسط شهرام ایوبی  | 

لبیک یاحسین علیه سلام

شهادت سرور وسالارشهیدان حضرت امام حسین را برتمام شعیان راستین ان حضرت تسلیت عرض میکنم .
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 1:8  توسط شهرام ایوبی  | 

خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا

خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا

امام مي فرمايند: ولي من خدايي است که کتاب فرود آورده و هم او ولي شايستگان است. بنگريد من از چه خاندانم و به خود آييد.
خويش را سرزنش کنيد و بنگريد آيا کشتن من رواست؟ حرمت من براي شما زير پا گذاشتني است؟ آيا من پسر پيغمبر (ص) شما نيستم؟ پسر وصي و عموزاده شما نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا (ع) عموي پدرم نيست؟ آيا جعفر بن ابيطالب برادر پدرم که در بهشت با دو بال پرواز مي کند ، عمويم نيست؟ به شما نرسيده که رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود سيد جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست مي دانيد ، بسيار خوب ، باور کنيد.
از وقتي دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد ، دروغ نگفتم و اگر باور نداريد کساني از اصحاب پيغمبر هنوز زنده اند ، برويد از آنها بپرسيد تا به شما خبر دهند. از جابربن عبدالله انصاري ، ابوسعيد خدري ، سهل بن سعد انصاري ، زيد بن ارقم و انس بن مالک بپرسيد. اين پرسيدن از ريختن خونم جلوگير شما نيست؟
اگر شما در اين ترديد داريد که من زاده دختر پيغمبرم ، واي بر شما. آيا از شما خوني ريختم؟ مالي از شما خورده ام؟ زخمي به شما زدم که حالا قصاص آن را مي خواهيد؟
همگي دشمنان خاموش شدند. سپس امام فرياد زد: اي شبث بن ربعي ، اي حجار بن ابجر ، اي قيس بن اشعث و اي يزيد بن حارث! آيا به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و باغها سبز شده و به سوي لشکري که براي تو آماده شده ، بيا؟
گفتند: ما ننوشتيم. امام فرمود: به خداوند نوشتيد. اکنون که مرا نمي خواهيد بگذاريد به مامن خود در هر جاي زمين که باشد برگردم. قيس بن اشعث - لعنه الله عليه - گفت: اي حسين (ع) نمي دانم چه مي گويي؟ تو بايد تسليم پسر عم خود شوي. او به دلخواه تو رفتار مي کند. امام فرمودند: نه ، به خدا قسم به شما دست خواري ندهم و از شما مانند بنده نگريزم.
زهير دوباره فرمود: اي بندگان خدا ، پسر فاطمه (س) بدرستي و نصرت شايسته تر از ابن سعد و ابن زياد است ؛ اگر او را ياري نکنيد به خدا پناهتان باد. او را نکشيد. او را با عموزاده اش ، يزيد گذاريد. به جانم سوگند که يزيد با نکشتن حسين هم از اطاعت شما راضي است. شمر بن ذي الجوشن تيري به او انداخت و گفت: خاموش باش. ما را از پرگويي خسته کردي. زهير به او گفت: من با تو سخن نگويم. همانا تو جانوري ، به خدا گمان ندارم دو آيه قرآن درست بخواني ، مژده ات باد به رسوايي و عذاب دردناک در قيامت.
شمر گفت: خداوند تا يک ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد کشت. زهير گفت: مرا از مرگ مي ترساني؟ بخدا مرگ با حسين (ع) نزد من بهتر است از آن که با شما جاويدان بمانم. زهير رو به مردم کرد وگفت: اي بندگان خدا ، اين پست جفاجو و همگامانش شما را از دينتان خارج کردند. بخدا شفاعت محمد (ص) به مردمي نرسد که خون خاندان او و کساني که آنها را ياري مي کنند ، بريزند.
مردي از اصحاب او را صدا کرد که امام مي فرمايند: برگرد ، به جان خودم اگر مومن آل فرعون قوم خود را نصيحت کرد ، تو هم اينها را نصيحت کردي.
سپس امام به يزيد بن خضير فرمود: با آنها سخن بگو. يزيد پيش رفت وگفت: اي مردم ، از خدا بپرهيزيد. سپرده محمد (ص) ميان شماست. اينان ذريه و خاندان و دختران حرم اويند. آنچه در دل داريد بگوييد. مي خواهيد با آنها چه کنيد؟ گفتند: مي خواهي 
__________________

حسین
بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

****************************************
جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم .خرس جواب داد: الان می خواهم بخوابم.خرس به خواب زمستانی رفت و هرگز نفهمید عمر جیرجیرک فقط سه روز است.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 13:20  توسط شهرام ایوبی  | 

قیام مختار

مختار ثقفی که بود ؟

 

نام : مختار, نام پدر: ابو عبيد ثقفي , قبيله اش ثقيف , كنيه اش ابو اسحاق است . لقب مختار كيسان مي باشد. و فرقه كيسانيه به مختار منسوب هستند. مختار در سال اول هجرت متولد شد و جنگجوئي شجاع بود. او به همراه پدرش , در سيزده سالگي در يكي از جنگ ها شركت كرد. مختار مردي عابد و زاهد بود. پدر او در يكي از جنگها به شهادت رسيد و تحت سرپرستي عمويش سعد قرار گرفت . خانواده او به سرپرستي عمويش به كوفه هجرت كردند. علي (ع ) كوفه را مركز خلافت قرار داد. آن حضرت عموي مختار را استاندار مدائن كرد و مختار نيز در كنار عمويش در آن جا ساكن شد. مختار پس از شهادت علي (ع ) به بصره رفت و مدتي در آنجا ماند. پس از مدتي دوباره به كوفه آمد. وقتي كه مسلم بن عقيل از سوي امام حسين (ع ) به كوفه رفت , در منزل مختار سكونت كرد و به خاطر همكاري با مسلم بن عقيل به زندان انداخته شد.
عبدالله عمر خواهر مختار, صفيه را به زني گرفت و به اين ترتيب مختار فاميل عبدالله بن عمر شد. مختار در زمان وقوع حادثه كربلا در كوفه زنداني بود و بواسطه او از زندان ابن زیاد آزاد شد .

قیام مختار

 

پس از مرگ يزيد با عبدالله بن زيبر كه به طلب خلافت دست به قيام برداشت، بيعت كرد و در بسياري از جنگها براي او مبارزه كرد. و پس ازپنج  سال پس از قیام کربلا و یکسال پس از نهضت توابین  از او اجازه خواست تا به كوفه رفته و مردم را براي بيعت او تشويق كند امّا او در كوفه به داعيه انتقام و خونخواهي قاتلان امام حسين (ع) برخواست  .

 

عاقبت کسانی که در حادثه کربلا دست داشتند

 

وپس از آن فرمان جنگ اعلام شد  و در ميان آنان هر كس كه در حادثه كربلا دست داشت , مجازات مي شد. از ميان 248 نفر از عوامل حادثه كربلا بودند. فرمان اعدام اين 248 نفر صادر شد. همه را گردن زدند.
پس از اين ماجرا آنان كه در قتل امام حسين (ع ) دست داشتند مخفي شدند. مختار فرمان داد, قاتلان امام حسين را تعقيب كنيد. در پي اين فرمان عمليات تعقيب و دستگيري قاتلان كربلا شروع شد. ده نفر از قاتلان حادثه كربلا كه بر بدن امام حسين اسب تاخته بودند دستگير و به پشت خوابانده شدند. آنان را به زمين ميخ كوب كردند و اسب ها را با نعل آنقدر بر آنان تاختند كه به هلاكت رسيدند. شمر شتر امام حسين را كه مخصوص امام حسين بود, به عنوان غنيمت به كوفه آورده و آن را به شكرانه كشتن امام حسين ذبح كرده و بين دشمنان اهلبيت تقسيم كرده بود. به دستور مختار آن خانه ها شناسائي شدند و خراب كردند و كساني را كه با آگاهي از گوشت آن شتر حضرت خورده بودند, اعدام كردند.
به روايتي شمر بن ذي الجوشن در حال فرار زخمي و اسير شد. مختار دستور داد او را گردن زدند و بعد بدن او را در روغن جوشان افكندند. بجدل بن سليم كه انگشتر امام را از دست امام در آورده و غارت كرده بود, دستگير شد. مختار دستور داد انگشتانش را قطع كردند, دو پايش را هم قطع كردند و در همان حال مرد. خولي كه سر امام حسين را به كوفه برده بود, دستگير شد. مختار دستور داد كه او را در مقابل خانه اش كشتند و جسدش را آتش زدند. سنان بن انس كه روز عاشورا بر بدن امام حسين نيزه مي زد و مي توان گفت كه يكي از قاتلان اصلي امام حسين است , دستگير شد. او را دست بسته نزد مختار آوردند. مختار دستور داد: اول انگشتان او را ببريد, سپس دو دستش را, سپس دو پايش را و زنده زنده داخل روغن جوشان بيندازيد.
حكيم بن طفيل كه امام را با تير مي زد و قاتل حضرت عباس است , دستگير شد و نيروهاي انقلابي خودشان او را تيرباران كردند چون ترسيدند كه عدي از مختار عفو او را بخواهد. حرمله كه علي اصغر را كشته بود, دستگير و نزد مختار آورده شد, مختار دستور داد اول دو دست او را قطع كردند, سپس دستور داد دو پايش را هم بريدند و پس از آن او را آتش زدند و به اين ترتيب قاتلان امام حسين هم كيفر خود را ديدند.

اقدامات مختار


مهمترین اقدام مختار، مقابله با سپاه شام بود که درسال 67 هـ ق بین سپاه او به فرماندهی "ابراهیم بن اشترنخعی " و سپاه شام به فرماندهی "عبیدالله بن زیاد" صورت گرفت که در این جریان بعضی از اصلی ترین سرکردگان و رهبران شام که مدتها در جنگهای مختلف عراق، شرکت داشتند، مثل عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیرسکونی، شرجیل بن ذی الکلاع، همگی کشته شدند و بقیه سپاه نیز شکست خوردند.
ابراهيم خون ابن زياد را بريخت و سرش را به نزد محمد بن حنفيه و امام سجاد به مدينه فرستاد . شمار کشته شدگان در قیام مختار را بر 3000 نفر گفته اند از جمله: عمربن سعد و پسرش ؛  شمربن ذی الجوش، حکیم بن طفیل، زیادبن مالک، خولی، منقذبن مره، عبدالله بن اسید، سنان، زیدبن رقاد، مالک بن بشر، حرمله، عمروبن حجاج، ربیعة بن مخارق (فرمانده نیروهای ابن زیاد).

 

سرانجام کار مختار


مختار به سرزمین و مناطقی چون موصل، حلوان (نزدیک سرپل ذهاب)، مدائن، بلاد ارمنیه، اران، آذربایجان، حوران، ماهیان، ری و اصفهان که اینها شمال عراق بود، مسلط شد و فقط شهر بصره به دست آل زبیر و زبیریان بود. زبیریان از نیروهای مختار خواستند که با عبدالله بن زبیر، به عنوان امیرالمومنین بیعت و دست از جنگ بردارند، و یاران مختار خواستند تا آنها با مختار بیعت و خلافت را به «آل رسول» واگذارند که در این میان جنگی صورت گرفت و مصعب بن زبیر حاکم بصره و برادر عبدالله بن زبیر سپاه مختار را شکست داد و مختار و بسیاری را کشت و یاران او را اسیر کرد و به بغض اینکه بیشتر آنها از «عجم» بودند آنها را از دم تیغ گذراند. مدت حکومت مختار، یکسال و نیم (18 ماه ) بود و در 14 رمضان سال 67 هجری قمری در سن 67 سالگی از دنیا رفت. قبر او، در رواق راهرو مرقد حضرت مسلم بن عقیل در کوفه است.


+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 13:13  توسط شهرام ایوبی  | 

خطبه غدیر خم

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد.

و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))

علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.

از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((

من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب(ع)

(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):

ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است.

(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ))

خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:

((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ))

و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .

ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند.

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.

ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.

و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).

(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)

((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).

و نیز در قرآن آمده:

/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤

آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:

/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.

احکام الهی

آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.

و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.

ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.

آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

تنها راه هدایت

ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.

و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).

ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.

ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن

ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.

ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))

ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.

ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤

ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:

((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم))

ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.

ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:

/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.

خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)

فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.

در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).

یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:53  توسط شهرام ایوبی  | 

زیباترین

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...

 

 

زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود...

 

 

زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...

 

 

زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...

 

 

زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...

 

 

زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...

 

 

زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...

 

 

زیباترین اعترافم . . . . 

 

 

عشق تو بود . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:49  توسط شهرام ایوبی  | 

پس برسانند

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:47  توسط شهرام ایوبی  | 

یا علی ع خوش امدی

توي نجف يه خونه بود،
كه ديوارش كاهگلي بود،
اسم صاحاب اون خونه،
مولاي مردا علي بود،
نصفه شبها بلند ميشد،
يه كيسه داشت كه برميداشت،
خرما و نون و خوردني،
هرچي كه داشت تو اون ميذاشت.
راهي كوچه ها ميشد،
تا يتيمها رو سير كنه،
تا سفره خاليشونو،
پر از نون و پنير كنه،
شب تا سحر پرسه ميزد،
پس كوچه هاي كوفه رو،
تا پر بارون بكنه،
باغهاي بیشكوفه رو.
عبادت علي مگه،
ميتونه غير از اين باشه،
بايد مثل علي باشه،
هر كی كه اهل دين باشه،
بعد علي كي ميتونه،
محرم راز من باشه،
درد دلم روگوش كنه،
تا چاره ساز من باشه.
چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:42  توسط شهرام ایوبی  | 

سهام عدالت

مشمولان طرح
مشمولان طرح توزيع سهام عدالت عبارتند از دو دهك جمعيتي كشور كه واجد افراد يا خانوارهايي با پائين ترين ميزان درآمد هستند و مرحله به مرحله شناسائي مي گردند. مشمولان مرحله اول عبارتند از : 

  • کليه افراد نيازمند مشمول طرح شهيد رجايي و عائله تحت تکفل آنها
  • کليه افراد خانواده هاي مشمول طرح مددجويي کميته امداد امام خميني (ره) و تحت حمايت معيشتي اين نهاد
  • کليه کودکان و زنان بي سرپرست  تحت حمايت معيشتي مستمر سازمان بهزيستي کشور
  • کودکان بدسرپرست تحت حمايت معيشتي مستمر سازمان بهزيستي كشور
  • معلولان نيازمند تحت حمايت معيشتي مستمر سازمان بهزيستي کشور
  • کليه اعضاي خانواده هاي داراي معلول تحت حمايت معيشتي مستمر سازمان بهزيستي کشور
  • کليه آسيب ديدگان اجتماعي تحت حمايت معيشتي مستمر سازمان بهزيستي کشور
  • رزمندگان فاقد شغل و درآمد و خانواده هاي تحت تكفل آنها،اين مشمولان مي بايستي تا مورخ 9/11/84 تحت پوشش نهاد حمايتي ذيربط قرار مي داشتند.

 مشمولان مرحله دوم طرح، روستائيان و عشاير فاقد شغل و درآمد ثابت هستند كه تا تاريخ 31/6/1385 ساكن روستا بوده و يا جزء عشاير محسوب مي شوند و اين گروه از مشمولان نيز به طور تفصيلي عبارتند از :
  • کليه افراد سرپرست خانوار فاقد شغل و بيکار، کارگر ساده و فصلي (مانند ميوه چين،دروگر غلات، وجين كار، تنك كار، نهركش، مرزبند، بيل زن، نشا كار، حرس كن و امثال آنان)، چوپان، کشاورز خوش نشين و امثال آنها و عائله تحت تکفل ايشان به شرط آنکه سرپرست و افراد خانوار ساکن در روستا يا جزء عشاير بوده، فاقد هرگونه دارايي يا منابع درآمد مانند زمين، باغ، دام، ماشين آلات کشاورزي (تراکتور، کمباين، و امثال آن) وسايل حمل و نقل درآمدزا (مانند وانت، کاميون، ميني بوس، و امثال آن) سرمايه گذاري، اجاره اموال منقول و غيرمنقول و منابع درآمد مشابه بوده، حقوق بگير يا مستمري بگير ثابت بخش دولتي، بخش عمومي غيردولتي، بخش تعاون و بخش خصوصي نبوده و جزء مشمولان مرحله اول واگذاري سهام عدالت نباشند

 

  • کليه از کار افتادگان و افراد خانواده هاي فاقد سرپرست يا داراي سرپرست زن خانه دار ساکن در روستا يا جزء عشاير به شرط آنکه از نظر دارايي ها و درآمدها داراي شرايط مشابه خانواده هاي مذکور در بند بالا  بوده و به دلايل مختلف از حمايت معيشتي کميته امداد امام خميني (ره) و سازمان بهزيستي کشور محروم مانده و جزء مشمولان مرحله اول واگذاري سهام عدالت نباشند

تبصره-  دارايي هاي بسيار اندک از قبيل زمين، باغ، دام و موارد مشابه که فقط براي مصرف خانوار استفاده مي شود و درآمدزايي ندارد مشمول حکم دارايي هاي بند هاي فوق الذکر قرار نمي گيرند. در هر صورت درآمد ماهانه خانوار از مجموع منابع درآمدي نبايد بيش از دو ميليون ريال (200 هزار تومان)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:51  توسط شهرام ایوبی  | 

شیرین وفرهاد

گفتم :تو شیرین منی

گفتی: تو فرهادی مگر

گفتم :خرابت می شوم

گفتی: تو آبادی مگر

گفتم: ندادی دل به من

گفتی :تو جان دادی مگر

گفتم :زکویت می روم

گفتی: تو آزادی مگر

گفتم: فراموشم مکن

گفتی: تو در یادی مگر

بهترین انتقامی که می تونی از سرنوشت بگیری اینه که شاد باشی.

 گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:0  توسط شهرام ایوبی  | 

وصیت نامه


وصیت نامه یک انسان...

-- قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
-- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
-- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
--ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
--عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
--بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
--كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
--مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
--روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
--دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
--كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
--شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
--گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
--در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
--از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
--به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
--چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

                                                ...که بودو نبودش دردسره

-- قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
-- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
-- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
--ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
--عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
--بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
--كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
--مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
--روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
--دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
--كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
--شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
--گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
--در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
--از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
--به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
--چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 14:49  توسط شهرام ایوبی  | 

مادر

مادر


بلندای زمان کوتاهتر از قامت خمیده توست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 14:44  توسط شهرام ایوبی  | 

شب قدر

«انّا انزلناه فى ليلة القدر...» ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کرديم و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.


 فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار خود براى تقدير هر کارى نازل مى شوند. آن شب انباشته از سلامت، برکت و رحمت تا طلوع صبح است.


قدر به معناى اندازه گيرى، تقدير و برنامه ريزى و تنظيم امور آمده براساس روايات فراوانى که وارد شده، در شب قدر امور و سرنوشت افراد براى سال آينده رقم مى خورد. شب زنده دارى و عبادت در اين شب موجب آمرزش گناهان خواهد بود. درسوره بقره مى خوانيم که قرآن در ماه رمضان نازل شده «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ...»( بقره/185) در سوره قدر آمده که قرآن در شب قدر نازل شده «إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ».(قدر/1); بنابراين شب قدر در ماه مبارک رمضان واقع شده و در آيه ديگرى از سوره قدر خداوند اين شب را بهتر از هزار ماه مى داند «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر.» (قدر/ 2) و منظور از برترى اين شب از هزار ماه، اين است که اِحيا و بيدار ماندن و به عبادت پرداختن در اين شب، از عبادت هزار شب بهتر است. در سوره دخان خداوند اين شب را مبارک خوانده و فرمود: «انّا انزلناه فى ليلة مبارکة» (دخان/ 2) منظور از مبارک بودن اين شب است که ظرفيت و گنجايش خير کثيرى داشته، چون برکت به معناى خير کثير است و قرآن خير کثيرى بود که در آن شب نازل شده و رحمت واسعه اى بود که دامنش همه خلق را گرفت در ادامه مى فرمايد: «فيها يفرق کل امر حکيم» (دخان/4) که مقصود اين است در اين شب، امور و احکام و معارفى که به صورت کلى و اجمالى بر پيامبر(ص) نازل شده بود.(1)


همه روزها و شبها مخلوق خداست، و هيچ «زمانى» به خودى خود، بر «زمان» ديگر برترى ندارد، ولى برخى از روزها يا شبها به خاطر حوادثى که در آنها رخ داده، برترى و قداست خاصى پيدا کرده اند که قرآن آنها را «أيّام اللّه» (ابراهيم/5) روزهاى ظهور رحمت و قدرت الهى خوانده است; مانند: روز نجات ابراهيم(ع) از آتش و...(2) شب قدر هم يکى از آن زمانهاست که چون در آن، قرآن بر قلب مبارک پيامبر نازل شده و شب فرودآمدن فرشتگان و روح است، قدر و منزلت خاصى پيدا کرده; به گونه اى که عمل صالح و عبادت و بندگى خدا در آن شب، از هزار ماه بهتر است. قرآن کريم مى فرمايد: «ليلة القدر خير من الف شهر * تنزّل الملـئکة و الرّوح فيها بإذن ربهم من کلّ أمر» (قدر/3,4)


برخى از حکمتها و فلسفه هاى وجودى شب قدر عبارتند از:


1. شب قدر، نعمت و موهبت الهى بر امت پيامبراکرم(ص) است.(3)


2. شب قدر براى آن است که انسان، لااقل يک يا چند شب خود را در سال به عبادت پروردگار عالم اختصاص دهد.


3. شب قدر به اين جهت «قدر» ناميده شده که مقدرات يک سال انسانها (حيات، مرگ، رزق، ...) براساس لياقتها و زمينه هايى که خود آنها به وجود آورده اند، تعيين مى شود; بنابراين، وجود چنين شبى باعث مى شود تا انسان با تفکر و تدبّر به خود آيد، و اعمال يکساله خود را ارزيابى کند، و با به وجود آوردن زمينه هاى مناسب، بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.


4. در شب قدر، تفسير امور ساليانه به ولىّ امر (امام هر عصر) نازل مى شود و درباره خويش و مردم به دستورهاى ويژه اى مأمور مى گردد. (4)


چرا شب قدر مخفى است؟


يکى از حکمتها و فلسفه هاى مخفى بودن شب قدر در بين شبهاى سال، يا در ميان شبهاى ماه مبارک رمضان، اين است که مردم به همه اين شبها اهميت دهند; همانگونه که خداوند متعال، رضاى خود را در ميان انواع عبادتها و کارهاى خير پنهان کرده تا مردم به همه آنها روى آورند، و غضبش را در ميان گناهان پنهان کرده تا از همه آنها پرهيز کنند و دوستانش را در ميان مردم مخفى کرده تا به همه احترام بگذارند و... .(5)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:32  توسط شهرام ایوبی  | 

حضرت مولا

خطبه البیان


پیامبر اکــرم (ص) فرمودند یا علی هیچکس بجز خدا و من تو را نشناسد.
با سلام و صلوات بر پیامبر اکــرم (ص) و ولـــی و امـــام و جانشین برحق ایشان حضرت مــولا (ع) و لعن دائــم بر دشمنان ایشان ، فرا رسیدن ماه رجب و سالروز میلاد پر برکت حضرت مــولا (ع) را تبریک عرض می کنم و به میمنت این روز عزیز بخشی کوتاهی از خطبه بلند البیان که حضرت (ع) در کوفه بیان فرمودند ، را به نقل از کتاب دارالمنتظم فی الستر الاعظم تألیف محمد بن طلحه شافعی که از بزرگان علمای اهل سنت می باشد ، بعنوان هدیه ای ارزشمند به شما تقدیم میکنم ؛ تا شکرانه ای باشد بر نعمت حب علی صلوات الله علیه . توجه شود که قسمت های داخل پرانتز از بنده است و نیز بعللی بجای بعضی جملات سه نقطه گذاشته ام.
بسم الله الرحمن الرحیم
(حضرت پس از حمد الهی به بیان وقایع آخرالزمان پرداختند تا اینکه سویل فرزند نوفل هلالی از حضرت با حالتی از روی غرض و انکار پرسشی کرد و حضرت در جوابش فرمودند : )
... من رازهایم ...من دلیل آسمانهایم ، من رئیس تسبیح گویانم ، من دوست جبرئیلم ، من برگزیده میکائلیم ، من پیشوای فرشته هایم...من سوق دهنده رعدم ...من شمشیر کشیده آشکارم ، من حفظ کننده لوح هایم ، من قطب شب تاریکم ، من بیت معهورم ، من نگهدارنده بادهای تندم ، من به حرکت آورنده بادهایم ، من نور شب های تارم ...من ستاره زحل جهانم ، من شأن امتحانم ...من پیمان پیمان هایم ، من ریسمان شواهدم ، من سم های فرقه هایم ...من کشتی دریاها هستم ، من حجت حجت هایم ، من بزرگ امتهایم ، ...من بلندی خوشی هایم ، ...من امام عفوم من سبب اسبابم ، من امین ابرهایم ، من محکم کننده مخلوقاتم ، من تحقق دهنده حقایقم ...من ترتیب دهنده حکمم ، من مرگ آرزویم ، من عمل عاملم ، من شریف ذاتم ... من اول و آخرم ، من باطن و ظاهرم ، من برق درخشانم ... من عطارد فضیلتم ، من مریخ قرآنم ، من چشمه های میزانم ، من جامع آیاتم ، من راز دار پنهانی هایم ، من به حرکت درآورنده دریایم ، من میزان باران هایم ، ... من امیر خورشید و ماه هستم ، من خلاصه اخلاصم ، من مقدم کننده آرزوهایم ، من شیرین کننده میوه هایم ، من جاری کننده فراتم ، من اظهار کننده توراتم ، من پادشاه پسر پادشاهم ... من بیان کننده صحیفه هایم ، ... من ذخیره شکورم ، من آشکارکننده زبورم ، من تأویل کننده تأویلم ، من تفسیر کننده انجیلم ، من ام الکتابم ، من فصل الخطابم ، من صراط سوره حمدم ، من پایه مجد و بزرگواریم ، من بزرگ کننده نیاکانم ، من سوره بقره ام ، من سنگین کننده میزانم ، من برگزیده شده آل عمرانم ، من نشانه نشانه هایم ، ... من تبیان سوره نساء ام ، من خامس اهل کسایم ، من الفت ایلافم ، من رجال اعرافم ، من طریقه گفتگویم ، من صاحب انفالم ، ... من راستگوی مثلم ، من محکم کننده کوهم ، من سر إبراهیم ام ، من اژدهای کلیمم ، من آشکار معبودم ، من آصف هودم ، من نحله جلیلم ، من دوستی خلیلم ، من مبعوث بنی اسرائیلم ، من مخاطب کهفم ، من محبوب صفم ، من ولی اولیایم ، من وارث پیامبرانم .....من حجت حجت هایم ، من موصوف مؤمنانم ، من ماه شب چهارده تسبیح گویانم ، من فرقانم من برهانم ...من ستون رکنم .....من برگزیده جلیلم ، من ایلیای انجیلم ...من برادر یوشع و موسایم ، من وصی عیسایم ، من تکیه گاه انسانم ، من شدید القوایم ، من حامل لوایم ، من امام محشرم ، من ساقی کوثرم ، من قسمت کننده بهشتم ، من نگهبان آتشهایم ، من رئیس دینم ، من إمام پرهیزکارانم ، من وارث مختارم ، من یاور پاکیزه گانم ، من نابود کننده کافرانم ، من پدر إمامان نیکم ، من از جای کننده در خیبرم ، من پراکننده احزابم ، من صاحب دو بیعتم ، من زننده در بدر و حنینم ، من حافظ کلماتم ، من مخاطب مرده هایم ، من به سخن درآورنده اژدهایم ، من نعـــــمت های خدایم ، ... من مونس حیوان های زیر زمینم ، من گوهر پرقیمتم ، من درب مدینه (العلم) ام ، من وارث علومم ، ... من تفسیر کننده بیناتم ، من بیان کننده مشکلاتم ، من نخستین تصدیق کنندگانم ، من امام مفسرانم ، ... من امانت یاسینم ، من حاء حامیم هایم ، ... من آیه قمرم ، من صاحب ستاره ام ، ... من مراقب رحمم ، من جانب طورم ، من باطن صورم ، ...من منازل صافاتم ، من سهام ذاریاتم ، من فاطر نافعه ام ، من تلاوت شده سوره سباء و واقعه ام ، من امانت احزابم ، من مکنون حجابم ، من وعد وعیدم ، من مثال حدیدم ، من وفاق روزگارهایم ، من علامت سوره طلاقم ، من نون و قلمم . من چراغ تاریکی هایم ، من سوال متی ام ، من مدح شده سوره هل اتی ام ، من نبأ عظیمم ، من صراط مستقیم ام ، ...من شیرینی بارانم ، من در صدف هایم ، من کوه قافم ، من سِر حرف هایم ، من نور ظرف هایم ، ...من کلید غیب هایم ، من چراغ دلهایم ، .... من شمشیر کشیده شده ام ، من جامع قرآنم ، من تبیان بیانم ، من برادر رسولم ، من شوهر بتولم ، من ستون اسلامم ، من شکننده بت هایم ، من صاحب اذنم ، من کشنده جنهایم ، من ساقی تشنه هایم ، من خوابیده در فراشم ، من شیث برهمنی هایم ، من خوارکننده فرماندهانم ، من وجود مفارقم ، من امین امانتگاهم ، من صالح مؤمنانم ، من إمام رستگارانم ، من إمام صاحبان فتوت و جوانمردی ام ، من گنج اسرار نبوتم ، من آگاه به اخبار نخستینیانم ، من خبردهنده از وقایع آیندگانم ، من حامل پرچمم ، من صاحب آیتم ، من قطب اقطابم ، من حبیب احبابم ، من مهدی روزگارم ، من عیسی زمانم ، من سوگنـــد به خــدا وجه خدایم ، من بخدا قسم شیر خدایم ، ... ، من برطرف کننده غصه هایم . من کسی ام که در حق او گفته شده جوان(مردی)نیست الا عــــــلی . من کسی ام که در حق او گفته شده تو برای من به منزله هارون به موسی هستی ، من شیر بنی غالبم من علی بن ابیطالبم.(صلوات الله علیه)
راوی گوید : پس سوال کننده صیحه ای بزرگ زد و افتاد و مرد . ( ادامه این خطبه در کتاب موجود است)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط شهرام ایوبی  | 

یوسف زهرا

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی توبجان امد وقت است که باز ایی

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17:40  توسط شهرام ایوبی  | 

گناهت رانمی بخشم

گناهت را نمیبخشم

تو را با دیگری دیدم

که گرم گفتگو بودی

با او آهسته میرفتی

سرا پا محو او بودی

صدایت کردم به من چو بیگانه نگه کردی

شکستی عهد دیرینه را گنه کردی

چه شب هایی که من بی تو به یاد تو سحر کردم

همین بود آن صفایی که میگفتی؟

همین بود آن وفایی که میگفتی؟

تو که خود چنین بودی چرا روزم سیه کردی؟

گنه کردی گناهت را نمیبخشم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:45  توسط شهرام ایوبی  | 

عاشق دل سوخته

خدایا به درخت آموختی چهارفصل راببیندودربادوطوفان باران ، خودرا به توبسپارد به من نیز بیاموز چهارفصل زندگی ام را ببینم وخودم را درنداشتن ها داشتن ها درغم ها وشادی ها درازدست دادن ها وبه دست آوردن ها دربودن ها ونبودن ها به توبسپارم خدایا به پرنده بال عطا فرمودی که بگشاید وپرواز کند . به عشق نیز شهامتی ده تادوست بدارد ولی به اسارت نکشد خدایا توخورشیدرابرای روز آفریدی تابادرخشش،روزمعناپیداکند دردل من نیز تو....
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:43  توسط شهرام ایوبی  | 

خنده

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:30  توسط شهرام ایوبی  | 

سال نو

سال نو را به همه دوستان آشنایان و همه ایرانیان تبریک وتهنیت می گویم سال خوب وخوشی داشته باشید
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 17:22  توسط شهرام ایوبی  | 

می


شیشـه ی می در شب یلـدا شکـست
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:20  توسط شهرام ایوبی  | 

یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد

-حداد (آهنگر)
از آهنگری كوفى حكايت شده كه گفت: موقعى كه لشكر ابن زياد از كوفه براى جنگ با امام حسين (ع)خارج شد، من آهن‌هایى را كه داشتم جمع كردم و ابزار كارم را برداشتم و با آنان حركت نمودم. هنگامى كه آنان به مقصد رسيدند و طناب خيمه‏ها را بستند من نيز براى خود خيمه‏اى برپا كردم و ميخ‏هاى آهنى براى نصب خيمه‏ها، راه و جايگاه براى اسب‏ها و نوك نيزه‏ها ساختم. هرگاه نوك نيزه يا شمشير يا خنجری كج مي‌شد من آنها را اصلاح مي‌كردم.
رزق و روزى من بدين لحاظ فراوان شد و نام من در ميان آنان شيوع پيدا كرد، تا اينكه امام حسين (ع)با لشكر خود آمد. ما به سوى كربلا حركت نموديم‏ و در كنار علقمه خيمه زديم. قتال در بين آنان شروع شد. آب را بروى امام حسين (ع)بستند و آن حضرت را با ياران و فرزندانش شهيد نمودند. مدت توقف و حركت ما نوزده روز بود. من در حالى كه ثروتمند شده بودم در حالی که اسيران با ما بودند به سوى منزل خود مراجعت كردم. وقتى اسيران به ابن زياد عرضه شدند او دستور داد تا آنان را براى يزيد به جانب شام بفرستند.
چند صباحى بيش نگذشت كه من در منزل خود بودم. يك شب در ميان رختخواب خود خوابيده بودم. ناگاه در عالم خواب ديدم كه گويا قيامت بر پا شده و مردم نظير ملخ‌هایی كه راهنماى خود را از دست داده روى زمين موج مي‌زدند و زبان عموم آنان از شدت تشنگى روى سينه‏هاشان قرار گرفته است. من اين طور مى‏پنداشتم كه تشنگى هيچ كدام از ايشان از من شديدتر نیست؛ زيرا گوش و چشم من از شدت تشنگى از كار افتاده بودند. اضافه بر آن تشنگى، مغز من از حرارت آفتاب مي‌جوشيد.زمين نيز مانند قيرى جوشان شده بود كه آتش زير آن روشن كرده باشند. من اين طور خيال مي‌كردم كه مچ پاهايم كنده شده است. به خداى بزرگ قسم اگر من مخيّر مي‌شدم بين تشنگى و بريدن گوشت خويشتن كه خون از آن جارى شود و من آن خون را به جاى آب بياشامم آشاميدن خون خود را از آن تشنگى كه داشتم بهتر مي‌دانستم.
در آن حينى كه ما دچار عذاب دردناك و بلای عمومى بوديم ناگاه مردى را ديدم كه نور صورتش صحراى محشر را فرا گرفته بود و عالم وجود براى مسرورى او مسرور بود. وى سوار اسبى بود و پيرمردى به نظر مي‌آمد. هزارها پيامبر، وصى، صدّيق، شهيد و افراد نيكوكار در اطرافش گرد آمده بودند. او نظير باد يا گردش فلك عبور نمود. ساعتى گذشت كه ديدم سوارى كه بر اسب پيشانى سفيد سوار بود و صورتى نظير ماه داشت آمد.هزارها نفر زير فرمان او بودند كه اگر او دستورى مي‌داد آنان اجرا مي‌كردند و آن چنان فدایی بودند که اگر آنان را زجر مي‌داد مي‌پذيرفتند. بدن‏ها از التفات او مى‏لرزيدند و گردن‏ها از خطر او دچار رعشه مي‌شدند.
من بر شخص اول تأسف خوردم كه چرا راجع به خوف خود از او سؤال نكردم. ناگاه ديدم او بر سر ركاب خود برخاست و به اصحاب خود اشاره كرد.شنيدم که مي‌گفت: «وى را بگيريد.» يك وقت ديدم يكى از آنان با قهر بازوى مرا با آهنى كه از آتش خارج شده بود گرفت و مرا نزد آن بزرگوار برد. در شرایطی بودم که خيال مي‌كردم شانه راستم كنده شد. من از وى تقاضاى تخفيف عذاب نمودم، ولى او مرا عذاب سنگين‏ترى مي‌داد.
به وى گفتم: «تو را به حق آن كسى قسم مي‌دهم كه تو را بر من مأمور كرده است تو كيستى؟»
گفت: «من يكى از ملائكه خداى جبار هستم.»
گفتم: «اين شخص كيست؟»
گفت: «على بن ابى طالب ع»
گفتم: «آن شخص اول كه بود؟»
گفت: «حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله.»
گفتم: «و آن افرادى كه در اطرافش بودند؟»
گفت: «پيامبران، صدّيقين، شهيدان، نيكوكاران و مؤمنان.»
گفتم: «من چه عملى انجام داده‏ام كه او تو را بر من مأمور كرده است؟»
گفت: «اختيار در دست اوست. وضعیت تو نظير وضعیت اين گروه است.»
وقتى به دقت نظر كردم ديدم آن گروه عبارت بودند از: عمر سعد كه امير لشكر بود و گروه ديگرى كه من آنان را نمى‏شناختم. ناگاه ديدم زنجيری آهنين به گردن او بود و آتش از چشم و گوش او خارج مي‌شد. يقين كردم كه هلاك خواهم شد. بقیه افراد آن گروه نيز دچار غل و زنجير بودند. بعضى از ايشان گرفتار قيد بودند. بازوى برخى را نظير من به قهر و زور گرفته بودند.
در طول مدتی كه ما حركت مي‌كرديم ديدم حضرت محمّد(ص)كه آن ملك برایم توصيف كرده بود بر فراز صندلى بلند پايه‏اى كه مي‌درخشيد و به گمانم از لؤلؤ بود نشسته بود.دو پيرمرد موجه و آبرومند طرف راست آن حضرت بودند. من از آن ملك جويا شدم: «اينان كيانند؟» گفت: «ايشان حضرت نوح و ابراهيم عليهما السلام هستند.»
ناگهان شنيدم پيغمبر خدا (ص)و سلّم فرمود: «يا على چه كردى؟» على (ع)فرمود:«احدى از كشندگان حسين را واگذار ننمودم مگر اينكه او را آورده‏ام.»
من حمد خداى را به جاى آوردم كه از قاتلان امام حسين (ع)نبودم و عقلم به سوى من بازگشت نمود.باز به ناگاه شنيدم که پيامبر اكرم(ص)فرمود: «كشندگان حسين را جلو بياوريد.»
وقتى آنان را نزد آن حضرت آوردند پيغمبر خدا(ص)از ايشان استنطاق و بازجویی مي‌كرد و گريان مي‌شد. همه افرادى كه در محشر بودند با گريه آن حضرت گريان مي‌شدند؛زيرا حضرت رسول(ص)از مردى پرسید: «تو در كربلا با فرزندم حسين چه عملى انجام دادى؟» او گفت: «يا رسول اللَّه من آب را به روى حسين بستم.» ديگرى مي‌گفت:«من حسين را كشتم.» سومی مي‌گفت: «من سينه حسين را با سم اسبم پايمال نمودم.»و چهارمی مي‌گفت: «من فرزند بيمار حسين را مي‌زدم.» ناگاه پيامبر خدا (ص)فرياد زد و فرمود:
وا ولداه! وا قلة ناصراه! وا حسيناه! وا علياه!
اى اهل بيت من! آيا جا داشت بعد از من با شما اين چنين رفتار كنند!؟
اى پدرم حضرت آدم و اى برادرم نوح نگاه كنيد بعد از من با ذريه‌ام چگونه رفتار كرده‏اند!
آنان همه به قدرى گريه كردند كه اهل محشر مضطرب شدند.
سپس به دستور پيغمبر اعظم(ص)شعله آتش هر كدام را پس از ديگرى ربود. تا اینکه ديدم مردى را آوردند. پيامبر خدا(ص)از او نيز استنطاق كرد. وى گفت:«من عملى عليه حسين (ع)انجام نداده‏ام.»
رسول اكرم(ص)فرمود: «آيا تو نجار نبودى!؟»
گفت: «اى آقاى من راست گفتى؛ ولى من فقط ستون خيمه حصين ابن نمير را كه به وسيله باد شديدى شكسته بود تعمیر كردم.»
پيغمبر اعظم (ص)پس از اينكه گريان شد فرمود: «تو عليه حسين من سياهى لشكر بودى. او را به دوزخ ببريد.» سپس ملائکه فرياد زدند و گفتند: «فرمان‌فرمایى جز براى خدا و رسول و وصى او نخواهد بود.»
آهنگر مي‌گويد: من به هلاكت خويش يقين پيدا كردم. پيامبر خدا(ص)دستور داد تا مرا به حضور آن حضرت بردند. آن بزرگوار پس از پرسش‏هایى كه كرد و من جواب گفتم دستور داد تا مرا به دوزخ ببرند. هنوز مرا به سوى جهنم نكشيده بودند كه از خواب بيدار شدم و اين جريان را براى هر كسى كه ديدم نقل كردم.
پس از آن زبان آهنگر خشك شد و نصف تنش فلج شد؛ هر كسى وى را دوست داشت از او بيزارى جست و او در حال فقر و تنگدستى مرد. خدايش نيامرزد وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط شهرام ایوبی  | 

من کنت مولا وهذا علی مولا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:46  توسط شهرام ایوبی  | 

پروانه

پر دردم

 

آرزویم این است که یک بار دیگر خاب پروانه ببینم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:35  توسط شهرام ایوبی  | 

یاحسین

شهادت سروروسالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین ع را بر عموم شیعیان جهان بخصوص ملت ایران تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 19:9  توسط شهرام ایوبی  | 

رمضان ماه خدا

ماه مبارک رمضان برتمام شیعیان جهان تبریک وتهنیت باد صمیمانه از همه عزیزان التماس دعا دارم مارا از دعای  خیر خود فراموش نکنید.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:55  توسط شهرام ایوبی  | 

یارب اشک مادر ورنج پدر

ازسوی آسمانها ،ازسوی بی کرانها ،از اوج کهکشانها،ازلا بلای جنت،

ازسبزه وگل ومُل،از شر شرنهرها،ازخانقاودیرت،ازکعبه وحریمت،ازیاس و

صادوفرقان ،ازحمد ونون ومرصاد،ازکوه ودشت ودریا ،ازناروبردوسینا،از

بیستون وخیبر ،ازمرتضی وزهرا،ازچهارده ماه تابان،ازسید شهیدان،از

ساقی عطش بار،ازخاک نینوایت،ازخون حلق اصغر ،یارب مرا صدا کن

یارب مرا دعا کن یارب مرا امان ده یارب مرا شفا ده ازاشک چشم

مادر ،ازعهد ماوبابا، یارب مرا نگهدار دراوج پارسایی مارابه خود وا مگذار. 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:3  توسط شهرام ایوبی  | 

خدا

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند . / اصول کافی جلد 1 صفحه 12

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:30  توسط شهرام ایوبی  | 

گل و بلبل

 آن روزکه درشراره ،سنبل می سوخت

 

بیش از همه ،در میانه بلبل می سوخت

 

آن  دم  که زباغ ،       باغبان را بردند

 

درشعله هنوز، غنچه و گل می سوخت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:25  توسط شهرام ایوبی  | 

سال نومبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:27  توسط شهرام ایوبی  |