|
با منِ بی کسِ تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقشِ به خون شسته ، نگارا تو بمان زین بیابان گذری نیست سواران را لیک دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت به سرِ زلف بتان سلسله دارا تو بمان شهریارا تو بمان بر سر این خیلِ یتیم پدرا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست که سرِ سبزِ تو خوش باد ، کنارا تو بمان هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 0:2  توسط شهرام ایوبی
|
دعوا کن ✍️دکتر الهی قمشه ای📚
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۹ساعت 20:51  توسط شهرام ایوبی
|
|